خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
648
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
از اين امور را در گذشته ياد كردهايم . اكنون در اينجا مىگوييم ، اين امور بر چند وجه است بعضى از آنها قولى بوده ، و برخى فعلى هستند : 1 - قولى ، مانند آنكه متكلم مدح خود نموده و نقصان خصم خود يا نقصان ضد سخن خود را اظهار كند ، يا آنكه امورى را بيان كند كه مقتضى تصور خير به او است ، و اينكه او داراى منزلتى ثابت است . همچنين مدح شنوندگان و ثناى بر ايشان و بر حاكم ، داعى تصديق را در آنها ايجاد خواهد نمود . استدراج به امورى كه مبنى بر هيأتى در متكلم بوده يا مقتضى خلقى و انفعالى باشد ، همچنان است كه پيش از اين اشاره كرديم . 2 - فعلى ، مانند رعايت شرايط زىّ ، هيأت ، منظر ، اشاره و افعالى كه مؤكد سخن او باشد . در اين امور ، استدراج بدينگونه است كه گاه تقريب و بسط مىكنند ، گاه تبعيد و قبض ، گاه استيناس و گاه استيحاش . عوام مردم و احمقان از استدراج بيشتر اطاعت خواهند نمود تا از خود سخن . ازاينرو ، گاه زاهدنمايى از نظر ايشان مقبول است ، گرچه قول و اعتقاد آن زاهدنما ، ناپسند باشد . معلّم اول ، ازاينرو اين معانى را به عنوان اجزاى خطابه ، نهاده است كه با امثال اين افعال بيشتر مىتوان قلوب را جلب نمود . خطيب در موضعى كه مىخواهد ، انفعالى در نفس شنونده احداث كند ، نبايد ضميرى ايراد كند ، زيرا نفس شنونده ، به خاطر تفكر در آن ضمير ، ديگر نمىتواند منفعل شود . ازاينرو در چنين موضعى ، خطيب بايد فقط لفظى را كه مقتضى انفعال است به كار برد . مثلا اگر خطيب در موضع اسخاط است ، فقط الفاظى را كه مهيج غيرت و حميت است بايد به كار ببرد . و اگر در موضع تظلم است ، آنچه مقتضى رقت و شفقت است ، و اگر در موضع مغالطه مىباشد آنچه مقتضى خجلت است استعمال كند . تخيلاتى كه به وسيلهء شعر ايجاد مىشود ، در استدراج نافع خواهد بود . ازاينرو شعر مىتواند به عنوان معين خطابه براى ايقاع اقناع باشد . اولين چيزى كه در نفوس مستقر مىشود ، اقوال شعرى است و بعد از آن خطابه قرار دارد و پس ساير صناعتها به اين سبب امثال اين تصرفها در مرحلهء اول براى شاعر مىباشد و خطيب اين امور را از او فرامىگيرد .